معماری زنده دانش
لرالینک چگونه دانش را از مجموعهای از اسناد پراکنده به ساختاری زنده، مرتبط و ماندگار تبدیل میکند
در قطعهای که درباره «چاپخانه لرالینک» نوشتیم، به فاصلهای پرداختیم که میان تولید دانش و انتشار آن شکل گرفته است. متنی که یک بار با دقت نوشته، ویرایش، ساختاربندی و مستند شده، هنگام تبدیلشدن به کتاب، PDF، نسخه چاپی یا قالبی دیگر اغلب دوباره در مجموعهای از نرمافزارها ساخته میشود. بخشی از ساختار، فرادادهها، روابط، ارجاعات، یادداشتها و سابقه آن نیز در همین رفتوآمد از میان ابزارهای مختلف از دست میرود. چاپخانه لرالینک از ابتدا بر این ایده بنا شد که یک اثر بتواند از همان ساختاری که در آن تولید و نگهداری میشود، با کیفیت حرفهای منتشر شود.
توسعههای اخیر لرالینک دامنه این ایده را گستردهتر کردهاند. ساختار دانش اکنون میتواند در خود فرایند خواندن، نوشتن، پژوهش، سازماندهی و کشف نیز فعال باشد. سیستم میتواند اشخاص، مکانها، آثار، نهادها، رویدادها و مفاهیم موجود در یک متن را تشخیص دهد، تکرار و تحول آنها را در یک مجموعه دنبال کند و ارتباطشان را با منابع ساختیافته دانش در جهان بیرون بسنجد.
از اینجا لایه تازه «مفهوم» و «موجودیت» (Entity) در لرالینک شکل میگیرد.
وقتی در یک متن از شخص، مکان، نهاد، اثر، رویداد یا مفهوم مهمی نام برده میشود، لرالینک میتواند آن را شناسایی کند و در موارد مناسب با منابعی مانند Wikidata تطبیق دهد. در نتیجه، «افلاطون» در صدها متن و چندین زبان میتواند به یک موجودیت شناختهشده اشاره کند. یک رمان، قطعه موسیقی، نسخه خطی، شهر، بنای تاریخی، گونه زیستی، اثر هنری یا شیء موزهای نیز میتواند هویت مستقل خود را در ساختار حفظ کند و در موقعیتهای مختلف دوباره مورد استفاده و ارجاع قرار گیرد.
هر مفهوم یا موجودیت، افزون بر اطلاعات عمومی، درون مجموعهای که در لرالینک ساخته میشود نیز تاریخ و زمینه خاص خود را پیدا میکند. «حافظه» در دفتر یک رماننویس ممکن است با شخصیتها، مکانها و تجربههای زیسته پیوند داشته باشد؛ در یک پروژه تاریخ شفاهی با شهادتها، مهاجرتها و رویدادها؛ و در یک پروژه علوم شناختی با شبکه دیگری از منابع و مفاهیم. یک شهر میتواند در پژوهشی تاریخی از مسیر اسناد، بناها و تحولات جمعیتی ظاهر شود و در سفرنامه یک نویسنده از خلال خیابانها، دیدارها و خاطرات.
این لایه همراه با رشد مجموعه تغییر میکند. توصیف یک مفهوم میتواند با افزودهشدن آثار تازه دقیقتر شود، روابط جدید پیدا کند و تاریخ استفاده از آن آشکارتر شود. به این ترتیب، زمینهای که پیرامون هر موضوع ساخته میشود خود بخشی از دانش انباشتهشده در آن مجموعه خواهد بود.
هوش مصنوعی در این فرایند وظیفه استخراج، پیشنهاد، تطبیق و کشف رابطهها را بر عهده میگیرد و منشأ این مداخلات نیز حفظ میشود. اگر یک مفهوم یا موجودیت بهوسیله سیستم پیشنهاد شده باشد، این موضوع مشخص است. هنگامی که نویسنده، پژوهشگر، ویراستار یا مدیر مجموعه نتیجهای را تصحیح یا تکمیل میکند، مداخله انسانی نیز در کنار آن قابل تشخیص خواهد بود. این تمایز بخشی از طراحی معرفتی لرالینک است: هر ادعا، پیوند یا اصلاح تا جای ممکن باید سابقهای قابل ردگیری داشته باشد.
واژهنامه، حاشیهنویسی و ابزارهای تحریریه نیز بر همین زیرساخت بنا میشوند. مفاهیم استخراجشده ابتدا میتوانند برای بررسی پیشنهاد شوند و هر زمان فعال، غیرفعال یا اصلاح شوند. یک پژوهشگر علوم انسانی دیجیتال میتواند نام اشخاص، مکانها و آثار را در هزاران سند بررسی و ساماندهی کند. یک رماننویس میتواند میان شخصیتها، مکانها، اشیا، خردهروایتها و خطهای زمانی ارتباط برقرار کند. یک دانشجو یا پژوهشگر میتواند یادداشتهایی را که طی سالها در موضوعات گوناگون نوشته است به شبکهای قابل جستوجو از مفاهیم، پرسشها و منابع تبدیل کند. در یک آرشیو نیز سند، تصویر، شخص، مکان و رویداد میتوانند بدون تکثیر بیدلیل فایلها در روابط متعدد حضور داشته باشند.
زمان در چنین ساختاری نیز به اطلاعات دقیقتری نیاز دارد. یک اثر ممکن است تاریخ نگارش، انتشار، بازبینی و نسخه اصلی داشته باشد. یک نامه در تاریخی نوشته شده، دههها بعد به یک بایگانی سپرده شده و سالها بعد دیجیتال شده است. یک عکس میتواند تاریخ ثبت، انتشار، شناسایی و ورود به مجموعه داشته باشد. در تاریخ شفاهی، زمان وقوع رویداد با زمان ضبط روایت یکی نیست. ثبت جداگانه این تاریخها امکان بازسازی دقیقتر تاریخ یک اثر یا سند را فراهم میکند و از سادهسازیهایی جلوگیری میکند که در بایگانیها و پایگاههای دیجیتال بسیار رایجاند.
موتور واردسازی لرالینک نیز در حال توسعه بر مبنای همین منطق است. یک مقاله Word، صفحه HTML، فایل Markdown، گزارش پژوهشی، مجموعه یادداشت یا مجموعهای بزرگتر از آثار میتواند با حفظ ساختار تا حد ممکن وارد لرالینک شود. اگر اثری پیشتر به چند زبان ترجمه شده باشد، این نسخهها میتوانند بهعنوان صورتهای زبانی یک اثر واحد به یکدیگر متصل شوند. در پروژههای گستردهتر، کتابها، مقالهها، نامهها، اسناد، تصاویر و منابع پژوهشی میتوانند همراه با روابط میان آنها منتقل شوند.
کاربردهای این زیرساخت بسیار متفاوتاند. پژوهشگری ممکن است مجموعهای از اسناد را برای یک پروژه محدود وارد کند. یک ناشر میتواند آرشیو چند دهه فعالیت خود را بازسازی و بازنشر کند. نویسندهای میتواند یادداشتهای پراکنده از چند نرمافزار و چند دوره زندگی را در یک ساختار واحد گرد آورد. یک مؤسسه پژوهشی میتواند پس از پایان یک پروژه، دادهها، گزارشها، منابع و تولیدات آن را به یک بایگانی پایدار و قابل استناد تبدیل کند.
مهاجرت کامل یک وبسایت نیز به زیرساخت مستقل خود نیاز دارد. نگاشت نشانیهای قدیمی به نشانیهای تازه، مدیریت پیوندهای شکسته و تغییرمسیرهای پایدار (Redirects) باید بتوانند بدون وابستگی کامل به موتور واردسازی عمل کنند و هنگام مهاجرت با آن هماهنگ شوند. به این ترتیب بازنشر، انتقال محتوا و مهاجرت کامل سه فرایند قابل تفکیک باقی میمانند.
در کنار این تحولات، خود مفهوم «نوشتن» در لرالینک نیز گستردهتر میشود. دانش و روایت تنها از پاراگرافهای متنی ساخته نمیشوند. داده، نمودار، تصویر، نقشه، فرمول، نت موسیقی، سند، صوت، حاشیه و روابط میان منابع میتوانند اجزای اصلی یک استدلال، پژوهش یا روایت باشند.
برای یک پروژه علوم انسانی دیجیتال، متن میتواند همراه با نقشه، گاهشمار، نسخههای متعدد یک سند و شبکه ارتباط میان اشخاص بررسی شود. در تاریخ هنر، تصویر یک اثر میتواند به مشخصات فنی، نمایشگاهها، مالکیتهای پیشین، نقدها، نامهها و آثار مرتبط متصل شود. یک پروژه زبانشناسی میتواند جملهای را همراه با فایل صوتی، آوانگاری، ترجمه، شرح واژگانی و تحلیل دستوری نگهداری کند.
در پژوهش و آموزش موسیقی، نت موسیقی باید بتواند مستقیماً در ساختار اثر حضور داشته باشد. چند خط و چند ساز، تحلیل هارمونی، نشانهگذاری، حاشیه و نمونه صوتی میتوانند در کنار یکدیگر قرار گیرند. یک مدرس موسیقی میتواند بخشی از یک سونات را در همان صفحه توضیح دهد، روی میزان مشخصی حاشیه بگذارد و آن را به مفاهیم، آهنگسازان، دورههای تاریخی و نمونههای دیگر پیوند دهد.
در داستاننویسی، همین زیرساخت به شکل دیگری عمل میکند. یک رمان ممکن است دهها شخصیت، مکان، شیء، رخداد، خط زمانی و ارجاع درونی داشته باشد. نویسنده میتواند پرونده شخصیتها، تحقیقات تاریخی، نسخههای مختلف صحنهها و متن منتشرشده را در یک محیط مرتبط نگه دارد و در عین حال تعیین کند کدام لایه برای خواننده نهایی قابل مشاهده باشد.
یادداشتبرداری شخصی نیز میتواند از این ظرفیت استفاده کند. یادداشتهایی که در طول چند سال درباره کتابها، ایدهها، پروژهها، جلسات و تجربههای روزمره نوشته شدهاند، به مرور میتوانند روابطی پیدا کنند که هنگام ثبت آنها قابل پیشبینی نبوده است. یک مفهوم پس از چند سال ممکن است در دهها یادداشت پراکنده ظاهر شده باشد. آشکارشدن این ارتباطها، دفتر یادداشت را به نوعی حافظه فکری قابل کاوش تبدیل میکند.
داده ساختیافته نیز در همین معماری جای میگیرد. یک مجموعه داده میتواند در یک جا نگهداری شود و از آن جدول، نمودار یا نمایشهای مختلف ساخته شود. منبع، توضیح روششناختی و تاریخ بهروزرسانی همراه داده باقی میمانند. همان داده بعداً میتواند در یک مقاله، گزارش، درس، صفحه وب یا کتاب به شکلی متفاوت نمایش داده شود و با دریافت داده تازه بهروزرسانی گردد.
در آرشیوها، ظرفیت این ساختار شاید از هر جای دیگری آشکارتر باشد. یک نامه میتواند همزمان با نویسنده، گیرنده، تاریخ، مکان، رویداد تاریخی، مجموعه آرشیوی و اسناد مرتبط پیوند داشته باشد. یک عکس میتواند در چند پژوهش و روایت حضور پیدا کند و هویت واحد خود را حفظ کند. یک پروژه تاریخ شفاهی میتواند فایل صوتی، پیادهسازی، ترجمه، افراد، مکانها و موضوعات را در یک مجموعه هماهنگ نگهداری کند. بایگانی در این وضعیت به محیطی برای مطالعه، جستوجو و کشف رابطهها تبدیل میشود.
چاپ حرفهای، استخراج مفهوم، اتصال به Wikidata، واژهنامه، واردسازی، ترجمه، مهاجرت، دادهنمایی، نتنویسی، حاشیهنویسی، بایگانی و نسخهبندی از مسیرهای مختلف به یک معماری مشترک میرسند. در مرکز این معماری، اثر یا واحد دانش با هویت و تاریخ خود باقی میماند و شکلهای گوناگون ارائه پیرامون آن ساخته میشوند.
PDF، صفحه وب، کتاب چاپی، EPUB، نمودار، نمایشگاه دیجیتال، آرشیو آنلاین یا صفحه تلفن هر کدام میتوانند نمایش متفاوتی از همین ساختار باشند. روابط، زبانها، منابع، نسخهها، فرادادهها و سابقه تغییرات همراه اثر حرکت میکنند. تغییر قالب انتشار دیگر مستلزم از دستدادن حافظه اثر نیست.
چاپخانه نخستین جایی بود که این انتخاب معماری بهصورت ملموس دیده شد: دانشی که در وب نوشته و نگهداری میشود میتواند از همان منبع به یک اثر انتشاراتی دقیق تبدیل شود. توسعههای تازه دامنه این چرخه را بسیار گستردهتر میکنند. یک اثر میتواند در طول زمان نوشته، بازبینی، ترجمه، مرتبط، حاشیهنویسی، تحلیل، تجسم، بازترکیب، بایگانی و منتشر شود و در تمام این مراحل سابقه و روابط خود را با خود حمل کند.
در تصویری که اکنون از لرالینک شکل گرفته است، دانش یک شیء ثابت در پایان فرایند تولید نیست. هر اثر میتواند زندگی طولانی و قابل ردگیری داشته باشد؛ زندگیای که در آن تغییر میکند، با آثار و انسانهای دیگر ارتباط پیدا میکند، به زبانها و قالبهای تازه میرود و همچنان هویت، تاریخ و ساختار خود را حفظ میکند.